من 15 سالمه مامانم کلا نمیزاره کارهایی که بقیه ی دوستام میدن انجام بدم به دوستام گیر میده خسته شدم بخدا نمیتونم مثل دوست باهاش باشم گوشیمم گرفتن خیلی محدودا م الان فقط2روزه که اجازه میدن تنهابرمممم بابا15سالمههههههههه منم ازسر گیرهاوچون اجازه نداشتم هیچ کاری کنم چون دوستام هرروز بیرون بودم باپسرادوست میشدم حالا چیکارکنم که حالیشون شه من بزرگممممم دیگهه؟؟

128 نفر نظرشون رو نوشتن

  1. مسافری از آینده
    مسافری از آینده

    لنتیایِ لاکچریِ ۱۵ ساله بزرگ شدع پولدارایِ بدبخت😂😂😂😂جدی نیستین دیگه نه؟!😂😂😂😂😂😂😂😂
    روحم شاد شد با حرفاتون اصلاااا😂😂😂

  2. من تا به خودم میرسم بابام میگه یه خبراییه
    پدر و مادرم همیشه از بدترین الفاظ ایتفاده میکنن
    بیرون نمیتونم برم
    مامانمم مثل جغد خونه نشینه
    داداسم ازم یه یال کوچیک تره بدترین کار ها رو کرده اما ازادگوشی من روزی چندین دفعه چک میشه
    اما مال داداشم ماهی یه بار
    تو اون ماهی به بارم میفهمن کلی کار ناحور کرده اما کاریش ندارن اما من اگ تو چتام فحش ساده ای مثل خ.ف.ه یا گ.و.ه نخور باشه جپری باهام رفتار میکنن که انکار فحش خوار مادر دادم

  3. ای بابا دوستان واقعا انتظاراتتون بالاس بابا منم ۱۵ سالمه یه دخترم با وجود تمام محدودیت هاوو اعصاب خورد کنیای کشورمون و مادروپدرو خواهر برادرو اینا باز لازم نمیبینم اینستا نصب کنم یا با دوستام بیرون برم با وجود اینکه توی یه مدرسه خاص درس میخونم و وقتی کلاسام برگزار میشه مادرم از اول تا آخر کلاسام رو گوش میده و دوباره دیوونم میکنه کاری نمیکنم که مادرم گوشیمو ازم بگیره لطفا کمتر به فکر گوشیو فضای مجازی باشید که جامعه مون از این بدتر نشه خودتون با یه هنر یا گل و گیاه سرگرم کنید دیگه اعصاب خودتونم خورد نکنید😚😚

  4. بدبخت تر از من
    بدبخت تر از من

    از من بدبخت تر اصلن نیست واییییی من مامان بابام اجازه میدنا اما یدونه خاله دارما میگع نه تو چرا میری پیششون نه چرا با اون دوستی نه نه نه بعد میره مامان بابامو پر حرف میکنه نزارین اینکارو کنه نزارین اون کارو کنه عییی خداااا والا من خسته شدم اون نشده میفهمدیم چرا اینقدر دخالت میکنن به شما چه علان دارین برا من خوبی میکند ریدم تو خوبیتون

  5. منم ۱۵ سالمه ی گوهی خوردم با ی پسری دوس شدم مامانمم فهمید الان مگه ول میکنه هر روز تیکه میندازه نمیزاره عین دوستام برم بیرون گوشیمو بهم نمیده یا هی بهم میگه گوشیتو بر گردون ببینم چی کار میکنی کل برنامه هامم حذف کرد فقط شادو دارم خیلی گیر میده دیگه خسته شدم بخدا کم مونده خود کشی کنم تاحالا قرص خواب هم خوردم فایده نداشت نمی دونم از دستش چی کار کنم بخدا دارم دیوونه میشم منم میخوام عین بقیه باشم مگع چیز زیادی میخوام بخدا دیگه تصمیم ب فرار میگیرم انقدر سخت گیر شده

  6. اخه نمیفهمم کی ب شما ها گفته ۱۵ ساله بزرگه؟ این توهما چیه میزنید اخه؟ ۱۵ ساله بچس هیچی هم از جامعه واقعی نمیدونه. خب زیاد چت میکنی جنبه نداری اونام اجازه نمیدن. دوستای بدی داری اونام میگن باهاشون دوست نباش. شما ها چرا فک میکنید همه چیزو میدونید و مامان بابا هاتون درکتون نمیکنن اخه؟ چرا اینجوری در نظر نمیگیرید که مامان بابا هاتون همه چیزو میدونن و شماها هنوز انقدری عقلتون و تجربتون زیاد نیست که همه چیزو بفهمین. مرسی اه😂

  7. بابا من ۱۶ سالمه وارد فاضی مجازی شدم ادمین چند تا گروه و چنل تلگرام شدم
    تعداد ممبرا خیلی بالا بود مامان بابامم میدونستن ادمینم و به هر حال با پسر باید بخاطر ادمین بودنم و کاراش حرف بزنم
    گفتن با هر پسری که حرف میزنی ما خبر داشته باشیم
    یه پسره سر یکی از برنامه های چنل بهم رو تلگرام زنگ زد منم اینو معرفی نکرده بودم به خانواده
    خلاصه که دهنم سرویس شد😂 الان تلگرام و اینستاگرام و دیسکورد و توییتر و هر کوفت دیگه‌ای که به فضای مجازی مربوط باشه به غیر واتساپ برام ممنوعه
    اون واتساپم بخاطر گروه های درسیمه
    بابام که میگه از اعتمادم سواستفاده کردی نمیبخشمت تو چشام نگاه نمیکنه
    مامانمم باهام حرف نمیزنه مگه این که بخواد تیکه بندازه یا چکم کنه
    اهنگم حق ندارم گوش کنم😐 حالا نمیدونم چه داستانیه این ممنوع شدن اهنگ واسم ولی اره😂
    خلاصه که دارم سعی میکنم زنده بمونم :)))
    اها نتایج یکی از ازمون هایی که واسم خیلی مهم بود و چند سال بخاطرش پدرم درومد و مامان بابامم خیلی سرش ساپورتم کردن فردا میاد و فک نکنم قبول شده باشم و اینکه اینم الان میاد روی گند قبلیم
    دیگه نمیدونم چه اتفاقی باید بیفته که از این بدبخت تر بشم😂

  8. اووووه چه دغدغه های الکی دارین حالا گیریم که ازاد شدین همه کاری هم کردین آخرش که چی
    بشینین درستون بخونین که هیچی مثل درس بدردتون نمیخوره ایشالا وقتی ۲۵ سالتون شد میفهنید من چی گفتم

  9. ببین اگه بری ببینی چه جوری ادمارو حتی بزرگ هارو میدزدن به اهداف جور واجور یا راجب زور گیری ها بخونی کاملا مامانتو درک میکنی ، من خودم مامانم خیلی گیر میداد ولی یبار بی اجازه رفتم بیرون و ازم زور گیری شد و ازون به بعد احساس امنیت ندارم . ببین شاید اگه مامانت ازادت میزاشت اتفاقاتی برات میوفتاد که تا حالا نیوفتاده ، شاید فکنی نصیحت میکنم اما واقعا اینطور نیست :) یروز به حرفم میرسی

  10. سلام من الان ۱۳سالمه مامان بابام دوستم ندارن همش به داداشم احمیت می دن دیگه واقعا از دستشؤن خسته شدم دیگه الان تو فکر خودکشی دارم می رم کم کم با هاشون خوب صحبت می کنم اصلا نمی گن تو داری چی می گی با این کارشون دارم از شوند بدم می یاد دلم می خواهد نبود هر روز گریه می کنم دیگه تهمل تموم شده

  11. سلام من الان ۱۳سالمه مامان بابام دوستم ندارن همش به داداشم احمیت می دن دیگه واقعا از دستشؤن خسته شدم دیگه الان تو فکر خودکشی دارم می رم کم کم با هاشون خوب صحبت می کنم اصلا نمی گن تو داری چی می گی با این کارشون دارم از شوند بدم می یاد دلم می خواهد نبود هر روز گریه می کنم دیگه تهمل تموم شده

  12. منم با مامانم زیاد دعوام میشه نه درکم میکنه کلا بهم گیر میده انقدر خسته شدم تو دعوا جوابشو میدم

  13. اصلا به خودكشي فكر نكن من الان فاميلام اذيتم ميكنن و بدتر از اون مامان و بابام هم پشت فاميل درميان مطمئن باش چند سال ديگه بزرگ ميشي و ب جاهايى ميرسي ك فقط اون سختيا تو رو تا اون حد قوى كردن بيرونم واقعا هيچوقت براى ما زنا امن نميشه بايد ساعتاى شلوغي تو جاهاى شلوغ برى همين ديروز فيلم يه دختره رو ديدم همسايشون دزديدع بود بعد كشته بودش

  14. سلام
    نمیدونم این بحث تموم شده یا نه اما اگر دختر خانم نوجوانی پیام منو میخونه دوست دارم بهش بگم عزیزم من الان ۲۵ سالمه و متاهلم.زمان زیادی از نوجوانی و شیطنت های من نگذشته منم وقتی ۱۵ سالم بود خیلی کارا دوست داشتم بکنم و کردم… بعضی وقتا خانواده ام متوجه میشدند و مثل برخورد پدر مادرهای شما داشتند باهام مثلا گوشیم رو چند بار گرفتند فقط سر چت کردن با پسر و من کلی ناراحت بودم و فکر خودکشی و فلان…
    خداروشکر خدا زود دستم رو گرفت و با یه آدم خوب ازدواج کردم و الان فقط من موندم و عذاب وجدان کارهای گذشته که همش هم بیهوده بوده. همش با خودم میگم کاش پدر و مادرم بیشتر سخت گیری میکردند.
    به هرحال صبور باشید سعی کنید این دوران رو با ورزش و کارهای هنری و درس خوندن رد کنید .قطعا حق با پدر و مادرهاتونه.

  15. من 14 سالمه مامان بابام گوشیمو چک نمیکنن ولی نمیزارن تنها برم بیرون یا اینستا نصب کنن همه دوستام دارن من بین اونا یه تو سری خورم. من همه چی رو میدم خبر دارم ولی مامانم فکر میکنه هیچی نمیدونم بابام میزاره اینستا بریزم ولی مامانم نه بچه 11 ساله اینستا لایکی دارع ولی من…….

  16. 😑😑😑😑😑😑چند سال دیگه به حرفاتون قهقه میخندین😕

  17. من 29 سالمه تازه فهمیدم تا 25 سالگی هیچی نمیفهمیدم از مامان بابام بخاطر گیر ندادن بهم ناراحتم بعد شما جوجو ها فکر میکنین 15 سالتون شده بزرگ شدین؟!
    برین با خمیر بازیاتون فعلا بازی کنین بعد بگین بزرگ شدم

  18. سلام من ۱۴ سالمه، یه ماهه گوشی خریدم تا الان گوشی نداشتم و از گو‌شی مادرم استفاده میکردم
    مامانم هی بهم گیر میده ک از وقتی گوشی خریدی به درسات نمیرسی و از این چرت و پرتا
    قبول دارم یکم زیاد با گوشی ور میرم ولی اونم خیلی زیاد به من گیر میده
    از دستش خسته شدم، خیلی زیاد
    من از وقتی کرونا اومده انگیزمو از دست دادم و درسامو خوب نمیخونم و این اصلا ربطی به گوشی نداره، من با گوشی خودم همون کاراییو میکنم ک با گوشی یه مامانم میکردم
    تا حالا هم نه با پسری چت کردم نه دوست شدم!
    تا قبل از این هیچ دوستی ک فضای فکریش با من یکی باشه نداشتم، اما یه دو ماهی هست ک با یه هیئت آشنا شدم ک از لحاظ درسی و اخلاقی و معنوی قراره رو ما کار کنن و خیلی هیئت خوبی هم هستش
    تازه اونجا چند تا دوست پسدا کردم ک اونارم میگه حواسس باشه بد نباشن و فلان
    قبلنا آهنگ گوشی میدادم هی میگفت آهنگ گوش نده الان دیگه آهنگ گوش نمیدم و فقط مداحی گوش میدم ک اونم میگه حواست باشه یه وقت از این راه گمراهت نکنن و چمیدونم اینم زیاد گوش کنی از اون ور بوم میوفتی و از این مزخرفات
    خسته شدم واقعا خسته شدم
    همش بهم گیر میده پاشو درستو بخون چقد میخوابی چقد با گوشی ور میری دوست پیدا کردی دیگه با من خوب رفتار نمیکنی دیوونم میکنه دلم میخواد از دستش کلمو بکوبم تو دیواااااااااار🤯
    شتید فک کننین اینا ک چیزی نیست و الکی بزرگش میکنم اما تا تجربه نکنین متوجه نمیشین
    ببخشید خیلی حرف زدم اما واقعا نیاز داشتم حرفامو به یکی بگم، و پقد خوبه ک اینجا شما یه نفر نیستید

  19. آقا من ۲۱ سالمه اما با مامانم بحثمون میشه همش دختر هستم مامانم سر تمام مسائل زندگیم دخالت میکنه من متاسفانه هنوز پشت کنکورم مامانم از وقتی خیلی کوچیک بودم سر هر مسئله جزیی میگفت ولت میکنم و میرم با بابات زندگی کن الان خونه جدا داره من همیشه کنارش بودم وظیفم بود اما حس میکنم ازم مث احمقا استفاده کرد حالام ک دیگه بدردش نمیخورم انگار دستو پاشو گرفتم دنبال بهونه میگرده و همش کاری مبکنه که با هم دعوا کنیم ک به داداشم بگه ولش میکنم میرم دوس دارم بمیرم حس میکنم از همه چی زندگیم خستم از طرفی اگه مامانم بره هیچکی از لحاظ مالی بهم نمیرسه آزادیم ب حبس تبدیل میشه گوشی چک کردن مزخرفم برمیگرده و تو سری خور کل فامیل و برادرم میشم چرا زنده باشم با این حال؟

اگر نظری داری بنویس

دلبند

فروشگاه اینترنتی دلبند

ارسال سریع و تنوع بالای نیازهای نوزاد و کودک